این خانه دار سزاوار این بود که با او چنین رفتار شود - او در آنجا قدم می زند و الاغش را می پیچد و توپ هایش را نیز به اطراف پرتاب می کند. پس محکم در دهانش فرو کرد. ظاهراً بیدمشک آنقدر آتش گرفته بود که بلوند ترس خود را از دست داد. حتی دوستش به نگه داشتن این قلدر کمک کرد تا استاد تمام گلوی او را قطع کند.
خواهر و برادر چه رابطه جالبی با هم دارند، نه خجالتی و نه چیز دیگری، قضاوت بر اساس اینکه با چه کسی این کار را انجام دادند. اما واکنش مادرشان خنده دار بود.